تیر ۲۶، ۱۳۸۷

جانِ دلم روزت مبارک

مرور خاطرات مبهم و تصاویر گنگ آن شب در ذهن من بر خلاف میلم تثبیت میکنه رفتن تورو، که خوابیده بودی سرد وساکت روی تخت در حیاط تابستانی خانه یمان و تنها لحظاتی مانده بود تا ندیدنت برای تمام عمرم. این تصاویر تنها سهم من بود به اضافه آلات موسیقی و تعدادی نوارهای کهنه از آهنگهایی به زبان محلی.
پنج سال زمان کمی بود، تا اومدم خودمُ پیدا کنم و از لابلای بازیهای کودکانه و خستگیهای مفرط ناشی از شیطنت ها و خوابهای طولانی به اقتضای سن اَم و دوباره بازی و بازی، خودم بکِشم بیرون و بفهمم دنیا دستِ کیه، تو نبودی و اگه میدونستم که قراره نباشی ، اگه میدونستم که حسرت لمس دستات و گرمای تنت تا پایان داستان زندگیم هم نفسم خواهد بود، بست می نشستم در آغوشت چنان که گم می شدم با آهنگها و شعرهایت تا شاید من نیز به همراه یادگارهایت تثبیت میشدم و به یادگار می ماندم..... تا که سهم من نباشد این همه دلتنگی و حسادت تنها بخاطر داشتنِ موهبتی چون تو.
هیچ کس واقعا نمی تونه جای خالی تو رو تو زندگیم حتی تو خاطراتم پر کنه
چه اشتباه محضی بود تمنایی برای پر کردن لحظه های نیازبه جای تو
این دم پر از گریه ام که نمی تونم یعنی قسمت این بود که نتونم کاری برات بکنم که شاید قدردانی زحماتت می شد یا برای سپاس از این که فقط باشی..
شاید با بودنت سرنوشتم خیلی بهتر از این بود نه اینکه تمام کاستیهای زندگم بسبب نبود تو عزیز باشه، نه ...فقط نوعی دل آرامی و دل خوشی است که اگر بودی بهتر بودم و بهتر بودم. وجود این روز بدون حضور تو برایم جز درد و حسرت نیست.
چه طعمی برای من بالاتر از نوازش تو و بو کردن دستهای تو
چه لذتی بیشتر از در امان بودن و قائم شدن پشت چهارشونه تو زمانهایی که نیاز به یک مامن بود.
چه چیز شیرین تر از لوس شدن من و در آغوش کشیده شدن در بغل گرم و آرام تو...

چانِ دلم قربون چشمات برم که آخری ها کم یاری ات می نمود.
تصدق اون دستهای هنرمندتُ برم که می تونست چه زیبا بنوازه و همراهی کنه یک ارکستر بزرگُ


پدر عزیزم روزت مبارک.
بدان که خیلی دوستت دارم و دلتنگم برای تو.

۱ نظر:

ناشناس گفت...

سلام. ممنونم ! ايام به كام.

 
Clicky Web Analytics